Thursday, September 2, 2010

بشنو از نی!

بشنو از نی چون حکایت می کند،

هر که دید او را شکایت می کند

نّی ما از نی مولانا به است

نی درون بطری نوشابه است

نی حریف هر که از خودها برید

شیشه هایش پرده ها از ما درید!

آتش خشم است کاندر نی فتاد

خشمگین شد آنی ، آری، بد نهاد!

هر کسی از ظن خود ما را گرفت

با لگد، با اسپری، با جسم سفت!

اینهمه هشدار بی منظور نیست

عکس می گیرند و رخ مستور نیست

از خیابان چون مرا بگرفته اند

در پی ام صدها سوئیت را رفته اند

یک نفر محکم زدش بر پشت من

مهربانانه! برفتم توی ون

در مسیر رفتن سوی اوین

پرسشی کردم ز جمع آمرین:

من که بیرون بوده ام بهر خرید

جرم بنده را بگو آخر چه بید؟

یک برادر، هیکلی، گردن کلفت

با صدای دلنواز خویش گفت:

هر که بیرون است و گر درگیر نیست،

مجرم است یک جور و بی تقصیر نیست!

من به هر کهریزکی زندان شدم

«جفت خوش حالان و بد حالان شدم!»

برگه ای خواهم از اینجا تا به قاف

تا نویسم صد صحیفه اعتراف

هر کسی کو یاد برده جرم خویش

یاد آرد جرم صدها نسل پیش

جدیست هشدارها و نیست باد

هر که نشنید این حذرها، نیست باد


dr-huhuluhu.persianblog.ir

No comments:

Post a Comment